BÜTÖV AZERBAYCAN

           Advertisement

       Advertisement

Ə.Elçibəy-BABHBABH:  Bütöv Azərbaycan Birilyi (BAB) milli-azadlıq hərəkatının lideri Əbülfəz Elçibəy həsr edilən müsabiqə keçirir. Xəbər "Turan"a BAB-ın mətbuat xidmətindən daxil olub.

Məlumata görə, müsabiqəyə kitabalar, bədii (ssenari, hekayə, povest, roman, şer və s.) və publisistik yazılar, mahnılar və rəsm əsərləri qəbul edilir. Xəbərdə müəlliflərdən əsərlərinə özləri, ünvanları, telefon nömrələri ilə bağlı qısa məlumat əlavə etmələri xahiş olunur. Müsabiqədə Elçibəyin həyatının və siyasi fəaliyyətinin təhlilinə aid əsərlərə üstünülk veriləcək, müsabiqənin qalibi olaraq 3 əsər diplomla mükafatlandırılacaq. Müsabiqə mayın 28-dən başlayaraq Ə.Elçibəyin doğum günü (24 iyun) başa çat

 

Monday, 05 October 2009

 

اینجانب میر باقر صداقی یکی از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین خلق ایران با سابقهmir_bager.jpg

 

نوزده سال درعراق و مناسبات مجاهدین میخواهیم آنچه که بر ملیتهای غیر فارس در مناسبات سازمان مجاهدین میگذرد اشاره ای بکنم

.

در تشکیلات و مناسبات اهرمهای سرکوبی ملتهای غیر فارس توسط سران   و سر دمداران مجاهدین برنامه ریزی و اجرا میشد از جمله  این اشخاص مهدی ابریشمچی با نام مستعار برادر شریف بود این شخص لمپن ترین نفر سازمان مجاهدین خلق ایران بود و در قرارگاه اشرف شهره عام خاص بود بخاطر اخلاق بشدت فاسد و زننده باید بگویم در مدت 15 سالی که در قرارگاه اشرف بوده ام همیشه ازاین  شخص کناره گرفته ام و هیچوقت تمایلی برای ارتباط و تنظیم رابطه با این شخص فاسد را نداشته ام معمولا این فرد در نشستهای جمعی که در قرارگاه اشرف یا باقر زاده اجرا میشد با حضور در ملع عام به توهین و تحقیر ملتها میپرداخت بخصوص  ترکها از اینرو بخاطر این که در معرض توهین های این شخص قرار نگیرم همیشه از او فاصله گرفته ام و لی هزاران بار شاهد توهین او به همرزمان ترک بوده ام اما از آنجائیکه این توهین ها مستحق خود اوست از تکرار آنها در اینجا پرهیز میکنم . ناگفته نماند کم و کیف برخورد سازمان سرملیتها در سطوح تشکیلات یکسان نبود و متناسب با رده تشکیلاتی نفرات شدت و  حدت داشت اما آنچه که مسلم است بر لایه جدیدالورود فشار بیشتر از لایه های قدیمی بوده است  .

چنانچه در  بالا به آن اشاره کردم اهرمهای سرکوب ملیتها  در سازمان مجاهدین خلق ایران توسط نفراتی رده بالا اداره میشد

من اینجا به نفراتی اشاره میکنم که بیشترین نقش را داشتند مثل مهدی ابریشمچی , فهیمه اروانی, مهوش سپهری ( خواهر نسرین )که کرد زبان بود.

 بد نیست اینجا به   یکی از جملات خواهر نسرین را در رابطه با ( کردهای) سازمان را بیان کنم  این خانم در سالن اچتماعات قرارگاه اشرف که موضوع نشست بند ف ( فردیت ) بود خطاب به کرد های سازمان گفت سازمان مشکل جدی با کردها دارد چرا که کردها از عقب مانده ترین قشر جامعه ایران هستند و به همان مراتب فردیت آنها زمخت و غیر قابل تغییراست وای به روزی که یک کردی سر یک موضوعی کلیک کند آنوقت ما باید سالیان تلاش کنیم تا یخ این فرد کرد را باز کنیم تا حرف بزند برای فهم دقیق این داستان خوب است یادی از فرمان بکنم .

 فرمان جوانی تقریبا 20 ساله بود که قبلا در کمپ پناهندگی  الرمادی و التاش عراق با خانواده اش زندگی میکرده است بدلیل مشکلات مالی و مکر و نیرنگ سازمان مجاهدین در سال 1377 به سازمان مجاهدین پیوسته بود و در مقر 35 از قرارگاه پنجم زیر فرماندهی خانمی به اسم مهری علی قلی  قرار داشت .

 یادم است فرمان بدلیل اینکه در مناسبات به زبان کردی تکلم میکرد زیر شدیترین انتقادات بود و از آنجائیکه در کشور عراق بزرگ شده بود و فارسی بلد نبود مرتبا  در نشستهای عملیات جاری زیر انتقاد قرار میگرفت که چرا فارسی حرف نمیزند و به زبان کردی تکلم میکند در مناسبات تکلم به زبان مادری در حکم محفل بود و محفل نیز در حکم شعبه سپاه پاسداران  اما با همه این اوصاف فرمان که  جوانی شاداب بودواز طرف دیگر زبان فارسی بلد نبود زیر بار فشارها و انتقا دات مسئولین وقت نمیرفت و کار خودش یعنی به زبان مادریش تکلم میکرد و این باعث غضب مسئولین میشد تا جائیکه بر فشارهای خود بر فرمان افزودن و برای او دیگ یعنی نشست انتقادی بزرگتری راه انداختند یادم هست در این نشست خانم مهری علی قلی بخاطر اینکه غرور جوانی فرمان را بشکند در مقابل بیش از 100 نفر رو به فرمان کرد و گفت فرمان تو فکر میکنی که کی هستی و از کجا آمده ای که زیر بار نمیروی بگذار من بگویم تو همان بودی که پدرت در رماریه و التاش بخاطر اینکه شکم شما را سیر کند خواهرتان را میفروخت تا شکم شما را سیر کند الان آمدی اینجا برای ما شاخ شدی و متاسفانه پایان این عملیات جاری و دیگ به یک درام تبدیل شد. 

 بعد از پایان نشست فرمان بیرون سالن رفت مخزن نفت عشتار را برداشت نفت آنرا روی خودش ریخت داخل سالن برگشت و به خودش کبریت کشید و در مقابل چشم حضار غرق اماج شعله های آتش شد و در حالیکه به سمت ظرفشویی میدوید تا خودش را با آب خاموش کند , اما شعله ها مجالش ندادند زمین خورد و بعد از دو سه روز در بیمارستان جان سپرد.

فردای مرگ فرمان خواهر نسرین(مهوش سپهری) سر این مرگ نشستی را در مقر 35  اجراِ کرد و به صراحت گفت شما خوب روی فرمان تیغ نکشیده اید اگر خوب فشار میاوردید این اتفاق نمی افتاد.و او با این کار میخواست خودش را لوس کند .

تعداد خودکشیها در سازمان بیشمار است و خوشبختانه همه این قربانیان ثبت و به گوش جهانیان رسیده است اما از انجائیکه موضوع حقوقی است خانواده های قربانیان توان به محاکمه کشاندن عاملان این مرگها  را دارند و من تنها گوشه ای از صدها مرگ مشکوک و خودکشی را اینجا بیان کردم که با چشم خود دیده بودم و چه بسا مرگها و خودکشیهائیکه در خفا صورت گرفته است که بعدا افشا شده است ازجمله مرگ سعید نوروزی که توسط یک کادر  پزیرشی ارتش آزادیبخش به رگبار  بسته شده و سازمان آنرا به گردن نیروهای رژیم انداخته و بعدا معلوم شد که توسط ناراضیان داخلی پشت خودروی ایفا به رگبار بسته شده اند و 6 نفردر جا جان سپرده اند  . و امروز به  حق خواهران سعید نوروزی دنبال محاکمه عاملان مرگ  برادرشان  هستند .

 از اینها که بگذریم باید بگویم تمامی حرکات ما ترکها در سازمان مجاهدین خلق ایران زیر ذربین بود و هرگونه  نشست و برخاست ما با تحقیر زیر سئوال میرفت البته هما اینها خط خطوطی بود که توسط خود شخص رجوی اداره میشد , تقریبا تمامی نشستهای که خود مسعود رجوی اجرا میکرد با به وسط کشیدن فهیمه اروانی و شریف به ملیت ترک آذربایجان جسارت میشد گویا تنها شیوه خندادن حضار گفتن جک بود و رجوی کاری غیر از این نداشت .

اما ضدیت سازمان تنها معطوف به زبان مادری وترک  نبود بلکه از دید سازمان باید تمامی هویت ترکها را از آنها گرفت مثلا من تا روزیکه از سازمان مجاهدین خارج نشده بوده ام از وقایع مربوط به آذربایجان هیچگونه اطلاعی نداشتم چرا که در درون مناسبات سازمان با سانسور شدید خبری مواجه بودیم و این اوج خصلت غیر انقلابی سازمان مجاهدین و شخص رجوی بود که حتی حاضر نبود به اندازه سر سوزنی اخبار مربوط به آذربایجان را زیر پوشش خبری خود قرار بدهد چون به دلیل همین  ماهیت غیر انقلابی  خوب میدانست  در هر دو صورت موضعگیری چه مثبت و یا چه منفی نتیجه  به جیب مردم آذربایجان خواهد ریخت از اینرو در هیچ شرایطی  حاضر نشده اخبار مربوط به آذربایجان را در سیمای به اصطلاح آزادی پخش کند یادم است چند سال پیش در قیام خرداد ماه آذربایجان وقتی به همّت روشنگری مردم و نیروهای آذربایجان  در کنگره امریکا  , وقتی  صدای امریکا مجبور شد سکوت خود را بشکند باز مجاهدین به این بسنده کردن که با به صحنه آوردن نفرات مثل احمد هوشی که در سازمان و کشور ترکیه کار جعل اسناد سازمان را بعهده داشت و عباس داوری ( برادر رحمان ) که  همه کاره بیکاره در قرارگاه اشرف هست با علم کردن بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران حنیف نژاد و موسی خیابانی وانمود کردن که مردم آذربایجان دنبال رو راه حنیف هستند اما غافل از اینکه اگر آنها امروز زنده بودند به شونیسم تف میکرده و تمامی مجاهدتشان را معطوف احقاق حقوق از دست رفته مردم آذربایجان میکردند .

در شورای به اصطلاح ملی مقاومت نیز وقتی به ملیتها  می رسیم میبینم ترکها آذربایجان هیچ نقشی در این شورا ندارند و شورای به اصطلاح ملی مقاومت نمایندگی فارس و شونیسم را بعهده دارد طبق قوانین مندرج این شورا فقط به دلیل وجود آقای قاسملو و به همّت او تنها بخش کردستان ایران شفاها گفته میشود , که خودمختاریشان به رسمیت شناخته خواهد شده امّا با خارج شدن آقای قاسملو از این شورا این بند از قانون خود بخود از سندیت خارج میشود در این رابطه یادم هست .

 فکر کنم سال 1373 بود ,  رجوی طی نشست توجیهی که داشت با طرح مسئله  ملیتها   در مناسبات از مهدی ابریشمچی نظرش را بعنوان یک آذربایجانی  پرسید و او نیز انگار که ترکها را در سازمان نماینده گی میکند در  جواب گفت ما ترکها از بحث قومیت عبور کرده ایم این بحث نازلی است و ما آذربایجانیها  وارد این بحث و خواستگاههای آنها نمیشویم وما اینتر ناسیونالیست هستیم و  سردار ( ستارخان ) برای تمامیت ارضی ایران جنگیده و ما به تبعیت از ایشان قبل از اینکه خود را آذری بدانیم خود را یک ایرانی میدانیم بخاطر این هم زمانیکه آقای قاسملو در شورا بحث  خود مختاری کردستان را پیش کشید با اینکه این قانون را گذراندیم اما در دل به ایشان میخندیدیم تازه بنیانگذاران سازمان آذری و از تبریز بوده اند طرح این موضوع در مناسبات سازمان موضوعیت ندارد و با تاکید گفت ما آذریهای ترک زبان به تمامیت ارضی ایران می نگریم و به این ترتیب ملیت و قومیت ما را منکر شد ازآنجائیکه هم شاکی و هم قاضی خود سازمان و شخص رجوی بود به هیچ کس فرصت اظهار نظر داده نشد از این زمان به بعد فشار سازمان در داخل مناسبات روی ترکها  زیاد شد.و من بیشتر مایلم بگویم سازمان بیشتر راسیست و نژاد پرست بود تا شونیسم خالی و در واقع  خصلتهای شونیسم را با راسیسم ترکیب کرده بوند. چون بارها شاهد کتک کاری مسئولین در سازمان بوده ام .

تازه در ادامه گفت شما فکر میکنید ما چرا آقای متین دفتری را وارد شورا کرده ایم اولا اینکه آقای متین دفتری تفاله و ته مانده نهضت آزادی بود ما بخاطر اینکه با دگتر مصدق نسبت داشت او را وارد شورا کرده ایم ,  ایشان , فردی خودخواه است فقط دوست دارد به کارهای من در شورا دخالت کند اگر با دگتر مصدق نسبت نداشت مطلقا در شورا نگه نمیداشتم . نسبت ایشان با دکتر مصدق برای ما سودمند بوده است  ولاغیر. چنانکه وجود خانمی مثل فریبا هشترودی برای ما سودمند است و یا  وجود خواننده ای چون  خانم مرضیه  , او بیش از هزار مجاهد ارزش دارد زیرا کاری که او برای جلب نیرو میکند هزار مجاهد نمیتواند انجام بدهد در ادامه گفت وقتی عمو جان فرومایه یعنی  بنی صدر را از شورا اخراج کردیم  تا لحظه ای که مریم در شورا بعنوان رئیس جمهور برگزیده مقاومت انتخاب نشد من اجازه ندادم شیر خورشید به پرچم ایران در شورا اضافه بشه , از اول هم ما بنی صدر را بعنوان رئیس جمهور شورا قبول نداشتیم و بخاطر اینکه بتوانیم رژیم را شقه کنیم  او را به پاریس آوردیم .هدفم از این مثالها این است که برای شخص رجوی حتی شخصیتهای سیاسی داخل شورا نیز قابل قبول وقابل  تحمل نیست تا چه برسد مسئله  ملیتها  که هیچ سنخیتی و منافع همسو با شخص رجوی نداشته و ندارند . 

با این اوصاف بعد از ترورآقای قاسملو شما خودتان حدث بزنید که چه تئاتری آقای رجوی برای آقای قاسملو و شرفکندی اجرا کرد که ایشان بی مایه بودند و ...............

 در سازمان به صراحت به افراد گفته میشد حق صحبت به زبان مادری و ترکی  را ندارند و تکلم به زبان مادری در حکم محفل گذاشتن است و سازمان تاب تحمل دیدن محفل نفرات را ندارد قبلا من در مقالعه ای  توضیح داده ام که طبق قوانین سازمان محفل حکم شعبه سپاه پاسداران را داشت  و هر کسی که در سازمان به اصطلاح محفل میزد با دید نفوذی وزارت اطلاعات به او تنظیم میشد و چه بسا زیر شکنجه  میرفت و زندانی میشد  .

سازمانیکه هنوز در حاکمیت نیست وقتی اینچنین وقیحانه  با زبان ترکی و مادری نیروهایش برخورد میکند , وای به روزی که به حاکمیت برسد . و این عین واقعیت است که رجوی بدتر از خمینی  است .

سازمان معتقد بود که گربه را باید دم حجله کشت از اینرو در پذیریش ارتش آذادیبخش فشار سازمان مجاهدین خلق ایران  روی نفرات ترک شدّت و حدت زیادی داشت . مدتهای زیادی کنترل و آموزشهای عقیدتی و ایدئولوژیک سازمان  در بخش پذیرش زیر نظر فهیمه اروانی که به اصطلاح ترک بود , بود البته باید بگویم او از طریق خواهر موسی خیابانی وبرادر حنیف نژاد , احمد حنیف نژاد و نفرات دیگر از جمله آیدین ,صالح  , تقی صوفی , نقاش زاده , احمد صدف و غیره اعمال نفوذ میکرد تمام هدف این بود که به نفرات جدید الورد شیر فهم بشه که در سازمان آنها حق ندارند به زبان مادری و ترکی  تکلم بکنند مخصوصا حق ندارند افکار آذادیخواهی آذربایجان را در مناسبات سازمان  مجاهدین خلق ایران علنی و تبلیغ کنند چون هرگونه نشر اخبار مربوط به وقایع آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی سابق سانسور خبری سازمان را در داخل مناسبات را افشا  میکرد و چه بسا نیروهای قدیمی سازمان که ترک  بودند را مسئله دار کرده و از سازمان روگردان میکرد بخاطر این برای  سازمان این امر خیلی حیاتی بود که مانع درز خبر وقایع آذربایجان و قیام مردم آذربایجان در داخل مناسبات سازمان شود .و حتی برای ترساندن نفرات جدید الورود از استخبارات دولت صدام حسین نیز بهره لازم را میگرفت .

برای روشن شدن این مورد بگذارید اینجا از خاطره پسر جوانی به اسم محمد برایتان صحبت کنم .

من محمد  را در زندان تیف شناختم او جوانی تقریبا  26 ساله بود که در ایران به شغل معلمی مشغول بود ه است اما از بد حادثه به اتفاق چند تن سر از ارتش آزادیبخش ایران در میاورد او بعد از چند ماه به ماهیت ضد ترک   سازمان مجاهدین خلق ایران پی میبرد با دوستانش قرار میگذارند که اول او درخواست خروج از سازمان را بدهد بعد اگر موفق شد دیکران  نیز در خواست خروج از سازمان را بدهند و به اتفاق هم  به ایران برگردند از اینرو محمد پیش صالح رفته و میگوید دیگر حاضر نیست در سازمان مجاهدین خلق ایران باقی بماند میگوید صالح مرا دو روز سر دواند تا اینکه  گفت خواهر فهیمه میخواهد با تو صحبت کند و مرا پیش او برد تا نشستم خواهر فهیمه شروع به دلداری من کرد که من هم ترک هستم تو را میفهمم تو بهتر باز هم توی سازمان باقی بمانی و غیره  اما محمد باز روی تصمیمم خود پافشاری میکند .

وقتی فهیمه میفهمد دیگر تلاشش فایده ای ندارد خیلی آرام به محمد میگوید اینجا بشین باشه من تو را میفرستم بروی و پا شد رفت محمد گفت از این لحظه به بعد احساس میکردم همه چیز جوری دیگر شده بعد از چند دقیق صالح وارد اتاق میشود و به محمد میگوید پا شو برویم که میخواهیم تو را بفرستیم برگردی ایران صالح محمد را سوار خودرو کرده و به قسمتی دیگری از مجموعه اسکان در قرارگاه اشرف میبرد محمد میگفت میدیدم این مجموعه با مجموعه های دیگر فرق دارد جلوی پنجره ها اتاق را با ورق آهنی پوشانده بودند و تمامی دربهای ساختمانها آهنی هستند و محیط محوطه با دیوارهای بلند پوشیده شده است و روی دیوار نیز سیم  خاردار حلقوی انداخته شده  تمام ترس و جود محمد را میگیرد اما دیگر دیر شده بود و دروازه بزرگ آهنی با رسیدن خودرو به آن باز میشود و خودرو بعد از عبور از این دروازه متوقف میشود و همزمان دروازه بزرگ آهنی بسته میشود صالح با صدای خیلی تند به محمد میگوید که از خودرو پیاده شود و بعد با هل دادن محمد را  داخل یک اتاق کرده و درب را از پشت قفل میکند داخل اتاق خالی بود اتاق توسط یک لامپ زرد  کمی روشن بود پنجره های اتاق توسط ورق آهنی پوشیده شده بود از نور خورشید خبری نبود در وسط اتاق یک میز فلزی گذاشته شده بود که دو طرفش نیز دو تا صندلی فلزی قرار داشت بیشتر از هر چیزی خلوت بودن اتاق و سکوت حاکم بر آن آزارنده بود نیم ساعت انتظار بیشتر از همه ترس رادر وجود محمد تشدید میکرد تا اینکه این سکوت و انتظار شکسته میشود محمد میگوید روی صندلی فلزی رو به درب نشسته بودم طبق معمول و عادت دو تا دستم روی میز مقابلم بود که یکدفعه دیدم نفری قوی هیکل که لباس عارفی (عراقی ) بر تن داشت همراه یک نفر دیگر که میدانستم از نفرات سازمان است وارد اتاق شد این شخص وقتی پشت میز میرسد هر دو مچ دست محمد را همزمان میگیرد و محکم به سمت خود کشید و روی صندلی مقابل محمد پشت میز می نشیند محمد میگفت فشار چنان شدید و سریع بود که من ناخداگاه از روی صندلی کنده شدم صورتم در ست روبروی شخص مذبور قرار گرفته بود ضربان قلبم را میشنیدم کنترلی روی خود نداشتم فقط صدای زمختی را به زبان عربی شنیدم اما چیزی نمیفهمیدم تا اینکه با تکرار مترجم فهمیدم او از من سئوال میکند کی هستم و کی مرا به سازمان برای جاسوسی فرستاده است محمد میگفت  همه کلمات و جملات برایم شوک برانگیز بود نمیدانستم از چی صحبت میکنند از ترس فقط التماس میکردم نه آقا غلط کردم من برای کار کردن و پول درآوردن به عراق آورده شد ه ام من اصلا سازمان را نمیشناختم اینها در ترکیه به من پیشنهاد کار در عراق را داده بودند این حرفها چی اما ضربات مشت و سیلی زود به من فهماند انکار یعنی کتک بیشتر و شروع کردم به التماس که غلط کردم میخواهم توی سازمان باقی بمانم اما تا زه عارفی (نفر استخبارات ) شروع کرده بود .

مرا مثل یک توپ با مشت لگد  اینور انور پرتاب میکرد آنقدر ادامه داد تا خسته شد دوباره مرا پشت میز نشاند و کاغذی جلویم گذاشت که امضاِ  کن من حتی توان اعتراض و خواندن کاغذ مذبور را نداشتم فقط به این فکر میکردم که چه جوری میتوان از  زیر شکنجه و کتک فرار کنم پای کاغذ , محلی را که گفته شده بود  را بدون اینکه بدانم محتویات آن چیست امضا کردم عارفی رفت و پشت درب بسته  ساعتی تنها رها شدم تا اینکه دوباره درب باز شد و صالح مرا سوار خودرو کرد و به مجموعه پذیرش برگرداند دوستانم وقتی وضعیت کوفته مرا دیدند همه چیز را حدث زده  از من چیزی نپرسیدند .

نهایتا محمد بعد از آمدن امریکا ئیها به عراق وسرنگونی  دولت  صدام حسین  توانست از مجاهدین خارج و بعد از پایان اسارتگاه تیف به زندگی عادی برگردد .

سر برنامه های فرهنگی نیز وضعیت بدتر از همه چیز بود ,  تمام مدتی 15  که  در سازمان مجاهدین بودم  حتی یک ترانه ترکی  نشنیده اما توری  ما را در غار نگه داشته بودند که حتی یک خواننده یا رقاص و یا هنر پیشه جدید آذربایجانی در ایران یا جهان را نمیشناختیم  همه چیز از فیلتر سازمان عبور میکرد رقصها و ترانه های خواننده های  فارس را همیشه در مناسبات پخش میکردند مثلا ترانه های منصور را با تغییر فیلم و رقص زنان با تصاویر مریم رجوی مصور میکردند و به دروغ میگفتند  این ترانه ها را ایرانیها برای خواهر مریم خوانده است  از اینکه روزی دروغشان برملا بشن نیز ابای نداشتند سر موزیک و رقص و ترانه های فارسی و رقص تهرانی و شاطری  بیشترین انرژی و زما ن لازم را صرف میکردند حتی خوانند های مثل امیر آرام , منوچهر , مرضیه , تقدسی و دها نفر دیگررا  برای اجرای کنسرت به اشرف آوردن اما دریغ ازاینکه اینهمه نیرو از ملیتهای ترک و عرب و بلوچ نیز در مناسبات است  اگر شما اخبار مجاهدین را دنبال کرده باشید به اسامی خواننده های که برای اجرای کنسرت به اشرف آورده شده اند برخواهید نمود  .

 با این اوصاف وقتی ایام و مناسبتهای خاصی مثل عید نوروز میرسید در نهایت دلغک  بازی کل ارتش آزداریبخش را بسیج میکردند تا رقص و ترانه ترکی یا کردی یا بلوچی یا قوچانی یارقص بندری یا  ارمنی راه بیاندازند تا در سیمای به اصطلاح آزادی پخش بشه و تبلیغ کنند که سازمان مجاهدین از تمامی ملیتها تشکیل شده است   در حالیکه تبعیض در بالا ترین سطح خود در مناسبات مجاهدین موج میزد بعنوان مثال در مناسبت عید نوروز یکی از سالها  برای برنامه های که ترانه و رقص فارسی بود از بغداد کت وشلوار خاص سفارش داده شد حتی برای اینکه سایزها دقیق باشد رابط خرید چندین بار لباسها را پس فرستاد تا اندازه ها دقیق باشند  اما بیچاره عبدالله بلوچ بخاطر اینکه لباسهای دوخته شده برای رقص بلوچی که شباهتی به یک گونی گشاد داشت  شیرازه دگمه دوخته بشه  از شدت فشار این تبعیضها , در خواست خروج از سازمان را کرد  و بخاطر اینهم از سازمان خارج شد و به تیف رفت .این سیمای واقعه ای مدینه فاضله خواهر مریم در قرارگاه اشرف بود سرشار از تبعض علیه اقوام و ملیتها .  به اندازه سر سوزنی  ملیتها  در تشکیلات حرمت نداشتند و اشخاصی که فارس نبودند مستمرا زیر تیغ و انتقاد بودند که چرا ترکی یا عربی یا کردی یا بلوچی صحبت میکنند.

حتی ملیت و نژاد کادرهای سازمان را سازمان  مجاهدین تشخیص میداد چون امضای خون نفس از همه  گرفته بودند  به این صورت که  نژاد آریای به همه نژادها تحمیل شده بود کسی حق نداشت بگوید من ترک هستم یا عرب یا کرد یا بلوچ همه تاریخ و تفاسیر از کوروش کبیر الهام گرفته شده بود بخاطر اینهم بود که جشنهای مهرگان به اسم مهر تابان مجاهدین یعنی خواهر  مریم بود هر سال و در  هر مهر ماه به مدت 26 روز بخاطر وجود مبارک خواهر مریم در قرارگاه اشرف این جشنها بر پا میشود و تندیس آرش کمانگیر هنوز هم در میدان اشرف نقش آفرینی میکند شروع این چشن از اول مهر ماه در قراگاه اشرف است که با مسابقات ورزشی شروع میشود و سه روز آخر همراه با جش و پایکوبی و رقص است که هر سال تئاتر آرش کمانگیر نیز حسن ختام این جشنها میباشد.

میر باقر صداقی

seyid_metinpur.jpgGAİP XƏBƏR : Səid Mətinpuru Evin zindanında ölüm təhlükəsi hədələyir.İnformasiya vasitələrinin verdiyi məlumata görə, Tehranda yerləşən Evin zindanında iki siyasi kişi məhbusu -- 30 və 60 yaşında vəfat ediblər. Verilən məlumatda bildirilir ki, hər iki siyasi məhbusun zindanda müalicəsinə maneə törədilib və elə bu səbəbə görə də onlar həyatların itiriblər.

Tayyip Ərdoğan: “Azərbaycanın maraqlarına xələl gətirəcək prosesin içində olmağımız mümkün deyil”Sulduz Şəhrində 6 Ağır avtomobil qəzası baş veribSəid Mətinpurun ağır durumuna qarşı Stokholmda etiraz aksiyası keçiriləcəkÇin uyğur türklərinə qarşı basqıları davam etdirir
az1.gif 
Tayyip Ərdoğan: “Azərbaycanın maraqlarına xələl gətirəcək prosesin içində olmağımız mümkün deyil”
Sunday, 01 November 2009
ulusa_seslenisherdogan.jpgGAİP XƏBƏR : Türkiyənin baş naziri Rəcəb Tayyip Ərdoğan xalqa növbəti müraciəti zamanı, “Biz Ermənistanla Azərbaycan arasındakı Dağlıq Qarabağ probleminin danışıqlar yolu ilə həll edilməsini istəyirik.
ARDI...
 
Sulduz Şəhrində 6 Ağır avtomobil qəzası baş verib
Saturday, 31 October 2009
qeza.jpgGAİP XƏBƏR : Bu gün Urmu - Sulduz yolunda avtomobil qəzaları baş verib. bu Qəzalar nəticəsində 13 insan caından olub.
ARDI...
 
Səid Mətinpurun ağır durumuna qarşı Stokholmda etiraz aksiyası keçiriləcək
Saturday, 31 October 2009

seyid_metinpur.jpgGAİP XƏBƏR : Səid Mətinpuru Evin zindanında ölüm təhlükəsi hədələyir.İnformasiya vasitələrinin verdiyi məlumata görə, Tehranda yerləşən Evin zindanında iki siyasi kişi məhbusu -- 30 və 60 yaşında vəfat ediblər. Verilən məlumatda bildirilir ki, hər iki siyasi məhbusun zindanda müalicəsinə maneə törədilib və elə bu səbəbə görə də onlar həyatların itiriblər.

ARDI...
 
Çin uyğur türklərinə qarşı basqıları davam etdirir
Saturday, 31 October 2009
rabiye_qedir.jpgGAİP XƏBƏR : Mühacirətdə olan uyğur lideri Rəbiyə Kadir deyir ki, Çin ölkənin uyğur icmasına qarşı basqıları davam etdirir. Çinin Sincan vilayətində etnik çinlilərlə uyğurlar arasında baş verən iştişaşlardan bəri ikinci dəfədir ki, Kadir Yaponiyaya səfər edir.
ARDI...
 
Həsən Ərk və İbrahim Dəşdi azadlığa buraxılıb
Saturday, 31 October 2009
hebs.jpgGAİP XƏBƏR : Güney Azərbaycanın milli-mədəni fəallarından olan iki fəal azadlığa buraxılıb. Güney Azərbaycanın siyasi mərkəzi olan Təbriz şəhərinin sakini jurnalist cənab Həsən Ərk və milli fəal cənab İbrahim Dəşti ağır mülki girov qarşılığında azadlığa buraxılıb.
ARDI...
 
İran adlanan ölkə Beynəlxalq Atom Enerjisi Təşkilatının təklifinə cəvab verməyib
Saturday, 31 October 2009

ieai_ve_iran.jpgGAİP XƏBƏR : İran adlanan ölkə, Qərb ilə arasındakı nüvə gərginliyini yendirməsini planlanlayan təklifə son cavabını gecikdirir. Tehranlı səlahiyyətlilər bildirir ki sazışlə əlaqədar, Beynəlxalq Atom Enerjisi Təşkilatına göndərilən məktub bir cavab deyil bəlkə yaxşı niyyət bəyanı dır!!! 

ARDI...
 
Azərbaycan-İran rəsmi münasibətləri reallıqla uzlaşmır
Friday, 30 October 2009
razi-nurullayev.jpgGAİP XƏBƏR : Azərbaycan Xalq Cəbhəsi Partiyası sədrinin xarici əlaqələr üzrə müavini Razi Nurullayev hesab edir ki, İran-Azərbaycan münasibətlərinin rəsmi səviyyəsi ilə qeyri-rəsmi səviyyəsi bir-birinə uyğun deyil.
ARDI...
 
21 Uyğurun ölüm cəzaları təsdiqləndi
Friday, 30 October 2009
uyghur_ve_edam_.jpgGAİP XƏBƏR : Sincan Uyğur Özərk Bölgəsi Yüksək Xalq Məhkəməsi, 5 İyulda Urumçidə meydana gələn hadisələrlə əlaqədar olaraq 21 adama verilən edam cəzalarını təsdiqlədi.
ARDI...
 
“New-York Times “qəzeti BMT-nın təkliflərinin İran tərəfindən rədd edildiyini bildirib
Friday, 30 October 2009
newyourktimes__iran.jpgGAİP XƏBƏR : İran BMT-nin nüvə proqramı üzrə vasitəçilərinə MAQATE-nin təklifini rədd etdiyi barədə xəbər verib. təşkilatın ötən həftə İrana verdiyi təklifə görə, İran uranın zənginləşdirməsi ilə bağlı fəaliyyətini ölkə sərhədlərindən kənarda həyata keçirməli idi.
ARDI...
 
3 Ərdəbilli Fəal hökməlirin icra edilməsi üçün zindana göndəriliblər.
Friday, 30 October 2009
ardabil-political-prrisoners.jpgGAİP XƏBƏR : Güney Azərbaycanın Ərdəbil şəhərində 3 milli  fəal həbs olunub. Dünən oktyabrın 29-da Rəhim Qulami, Behruz Əlizadə və Vədud Səadəti, məhkəmə tərəfindən bir il müddətinə məhkum olduqları hökmün icrası ilə bağlı Ərdəbil zindanına yollanıblar.
ARDI...
 
Araz Aslanlı: “Ərdoğanın səfər zamanı Təbrizdə dayanması bu ölkənin rəhbərliyinə mühüm mesaj olardı”
Friday, 30 October 2009
sinan_ve_araz.jpgGAİP XƏBƏR : Türkiyənin baş naziri Rəcəb Təyyib Ərdoğan bu həftənin əvvəlində 200 nəfəlik nümayəndə heyətilə birgə İrana səfər etdi. Regional ictimaiyyətin diqqətlə izlədiyi səfər əsnasında Türkiyə ilə İran arasında ikitərəfli əməkdaşlıq yönümündə mühüm sazişlər imzalandı.
ARDI...
 
IAEA-in təklifinə iran cəvab verdi
Thursday, 29 October 2009

elberadeyi_ve_iran.jpgGAİP XƏBƏR : Mərkəzi Avstriyanın paytaxtı Viyanada olan BM ə bağlı Beynəlxalq Atom Enerjisi Təşkilatı (IAEA), zənginləşdirilmiş uran ilə əlaqədar təklifi haqqında İran adlanan ölkə dən "ilk cavab" alındığı açıqladı.

ARDI...
 
Azərbaycanlı alim bir ildən artıq dır ki İranda həbs də saxlanılır
Thursday, 29 October 2009
hebs.jpgGAİP XƏBƏR : 2008-ci ildə İrana dəvət edilərək həbs edilən azərbaycanlı alim Rəşid Əliyevin həbsinin səbəbləri hələ də gizli saxlanılır.
ARDI...
 
<< BAŞ < ONCƏKİ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10SONRAKİ > Tamm >>

səfhə 1 - 21 SON 228

 

 

خبرلر

جلسه محرمانه وزارت اطلاعات که به بیرون درز کرده استPDFچاپايميل
Sunday, 19 July 2009
 
قبلONCƏKİ >


علم الدین ابراهیم اف هنرمند خردسال آذربایجانی در اورمیه

علم الدین ابراهیم اف" هنرمند 12 ساله موسیقی مقامی از جمهوری آذربایان که رتبه اول موسیقی مقامی را کسب کرده است به همراه "شمس الدین ابراهیم اف" و "وصال زمان اف" 25 و 26 مرداد به مدت دو شب در سالن دو هزار نفری خانه جوان اورمیه به هنر نمایی پرداخت. کنسرت موسیقی مقامی آذربایجانی با تلاش موسسه فرهنگی و هنری عصر نوین و آموزشکده موسیقی بتهون به سرپرستی "منصور دانشور" برگزار گردید.

به گفته مسئولان برگزاری کنسرت قرار بود این گروه موسیقی در شهرهای تهران، کرج، زنجان، اردبیل، تبریز و اورمیه به اجرای برنامه بپردازد که به دلایل نامعلومی از سوی مقامات فرهنگی و امنیتی لغو مجوز گردید

استقبال از کنسرت هنرمند 12 ساله آذربایجانی در شهر اورمیه علیرغم فرصت کوتاه تبلیغاتی و مشکلات عدیده بسیار قابل توجه بود. در هر دوشب برگزاری مراسم کنسرت علاقمندان موسیقی آذربایجانی از شهرهای مشکین، اهر، میاندواب، نقده و شهرستان خوی در سالن حضور داشتند.

به گفته مسئولین موسسه فرهنگی و هنری عصر نوین شور و احساسات و استقبال مردم از این کنسرت آنها و مقامات فرهنگی و امنیتی را متعجب کرد. متاسفانه شب نخست کنسرت علم الدین ابراهیم اف با بی برنامه ریزی عجیبی همراه بود که دل اعضا گروه موسیقی و مردم مشتاق را بشدت رنجانید و موجبات پدید آمدن اعتراضات و حاشیه هایی در مراسم گردید. ولی در دومین شب برگزاری کنسرت گویا اعتراضات صورت گرفته تاثیر گذار شده و با تلاش تعدادی از فعالین فرهنگی شهر اورمیه کنسرت با شور حال خاصی وبا قطعه "قاراباغ شکسته سسی" و احساسات پرشور مردم به پایان رسید

برای دیدن بخشی از ویدوهای او به سایت زیر مراجعه شود

http://my.opera.com/zaraban/blog/show.dml/1619532

 

حتما گوش کنید...سرود پر هیجان"هارای هاری من تورکم" فرزندان دلاور آذربایجان

بوتو آزربایجان بیرلیک حرکاتی: میللی حرکت چهار شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸:  سرودی بسیار زیبا و پرهیجان توسط هنرمندان آذربایجانی با نام "هارای هاری من تورکم" به تازگی در یوتوب منتشر شده که شنیدن آن را به همه فرزندان غیور ملت آذربایجان توصیه می کنیم.

این سرود و آهنگ پرحماسه و سرشار از شور و شعور،  تظاهر خشم مقدس ملت آذربایجان، مبین صدای آسمانی فرزندان تورک و نشانگر اشعه نافذ نهفته در چشمان گرگهای خاکستری و تیزچنگی است از تاریکی های تاریخ تا به امروز رهرو تومروس آنا، آتیلا، کورشات، اوغوزخان، بابک، ارطغرل، شاه اسماعیل، سلطان محمد فاتح، نادرشاه، عباس میرزا، ستارخان، محمد امین رسولزاده، آتاتورک، پیشه وری، ائلچی بی، زهتابی،صفرخان... بوده و پیوسته در کمال قوت و قدرت و بدو ن لحظه ای تعلل و ذره ای تردد، جهت دفاع از قلمروی ازلی و ابدی آذربایجان و نیز تعظیم و تکریم آن در عرصه گیتی، در سیاهترین و مخوفترین تونلهای تاریخ به راه خود با موفقیتی بی نظیر ادامه داده و اکنون از درون زندانی به وسعت ایران است و از اندرون آتشدان پر شعله ای به قوت سرزمین آتشها،  فریاد سر می دهد هارای هارای من تورکم...

همگان را به شنیدن این آهنگ و سرود زیبا جلب می کنم...

http://www.youtube.com/watch?v=7et7Nkbu0mQ


 

Tehranın Güney Azərbaycan türklərinə ögey münasibəti

 S.SOLTAN

Azərbaycan əyalətinə köçürülmüş kürdlər terrorçu soydaşlarının şəkli olan alışqanlar, foto plakatlar paylayırlar. Azərbaycanın kürdlər yerləşdirilmiş məhəllələrində onlar "kürdkola" adlı içki belə satırlar.

 "Ayna"nın ötən saylarında İslam Respublikası rəhbərliyinin Güney Azərbaycan türklərinə qarşı tutduğu ögey münasibət barədə yazmışıq. Ölkə ictimaiyyətinin rəyi ilə hesablaşmayan hakimiyyət bu istiqamətdə fəaliyyətini davam etdirir. O bu ayrı-seçkiliyi əvvəllər fars etnik qrupu ilə Azərbaycan türkləri arasında qoyurdusa, indi buna biri də əlavə olunub. Rejimin kürdlərə münasibətində özəl sayğı və sevgi hiss edilməkdədir.

Onu da qeyd edək ki, ABŞ Dövlət Departamenti öz vətəndaşlarına, eləcə də ikili vətəndaşlığı olan iranəsilli amerikalıları xəbərdarlıq edərək onları İslam Respublikasına səfər etməməyə çağırıb. Sənəddə Tehran hakimiyyətində bəzi qüvvələrin Amerikaya düşmən münasibəti əsas götürülərək bu ölkəyə səfərin təhlükəli olduğu bildirilib. Dövlət Departamenti amerikalıların bu ölkədə çeşidli təqib və təzyiqə məruz qala biləcəklərini qeyd edib. Bəyanatda İranda milli azlıqların yaşadığı sərhədyanı bölgələrdə, Sistan-Bəlucistan və Kürdüstan əyalətlərində qarışıqlıq olduğu da xüsusi vurğulanıb.

Güney Azərbaycan bölgələrində türkcə adların yasaq edilməsi hər kəsə məlumdur. Durumun ağırlığı barədə artıq məscidlərdə söz-söhbətlər eşidilməkdədir. "Baybak"ın məlumatına görə, keçmiş deputat, mühəndis Əkbər Ələmi hakimiyyətin bu qanunsuz hərəkətinə qarşı etirazını bildirib.
Mənbə "Sulduzxəbər"ə istinad edərək bildirib ki, Güney Azərbaycan ərazilərində türklərin milli adlarının qoyulmasına, tanınmış şəxslərinin yad edilməsinə Tehran hakimiyyəti qadağa qoyduğu halda, buraya köç etmiş kürdlərin bu sahədə gördüyü işləri kimsə əngəlləmir.

Azərbaycan əyalətinə köçürülmüş kürdlər terrorçu soydaşlarının şəkli olan alışqanlar, foto plakatlar paylayırlar. Azərbaycanın kürdlər yerləşdirilmiş məhəllələrində onlar "kürdkola" adlı içki belə satırlar. Həmin içkilər Güney Azərbaycanın Bukan (keçmiş adı Bəykəndi) şəhərində istehsal edilir. Ancaq bu şüşələrin üzərinə "Kürdüstan, Bukan" yazılıb. Məlumatlara görə, son zamanlar kürdlər özlərinə "qartal"ı emblem kimi seçiblər. Bir neçə yerdə bu şəkildə təmsil olunurlar. Maraqlı məqamlardan biri budur ki, "kürdkola"ların üstündə belə "qartal"ların da şəkli vurulub.

Yeri gəlmişkən, "Ayna"nın ötən saylarından birində toxunduğumuz məsələni bir daha yada salmaq istərdik.

İndi "İran mədəniyyəti" adlanan bir sahədə Azərbaycan türklərinin çoxlu sayda nümayəndələri var. İncəsənət, memarlıq, xalçaçılıq, bir sözlə, mədəniyyətdə sözünü demiş azərbaycanlıların adlarını saymaqla bitməz. Güneyli soydaşlarımızın məşğul olduğu sahələrdən biri də xalçaçılıqdır. Hətta fars və türk xalça məktəbləri də bir-birindən fərqlənir. Bir müddətdir Tehran hakimiyyəti Təbriz, Ərdəbil, Qaradağ və Güney Azərbaycanın bir sıra şəhərlərində toxunmuş bu əl işlərinin üzərindən "Təbriz" sözünü pozduraraq ora "İran" və "İsfahan" sözlərinin yazılması məqsədilə toxucu və istehsalçılara təzyiq edir.

Bu baxımdan şüşələrin üzərinə kürdlərin "Kürdüstan, Bukan" yazdırması, habelə "kürdkola" adlı içki buraxmasına Tehran hakimiyyətinin "dözümü" şübhəlidir. Axı İran hakimiyyəti ölkədə istehsal olunan eyni tərkibli içkinin "Koka-kola" adlandırılmasını yasaqlayıb. İslam Respublikasında istehsal edilən həmin tərkibli içkiyə "Nüşabə" deyilir. O biri tərəfdən isə dünyada "Kürdüstan" adlı dövlət yoxdur. Bu halda həmin içkinin istehsalı ilə məşğul olanlar həm də İranın inzibati-ərazi vahidini təhrif edirlər. Belə çıxır ki, Tehran hakimiyyətinin başı bərk qarışıqdır və o, ölkə daxilindəki bu sayaq məsələlərə artıq nəzarət edə bilmir... 

 

Qarabağ Azadlıq Təşkilatının Bəyanatı (Qarabağ Əldən Gedir!)

 Qarabağ əldən gedir! 

 Vətən təhlükədədir! 

 Ayağa qalx Azərbaycan kişisi!

 11 iyul 2009

BABH:  Böyük səkkizlərin İtaliyada keçirilən Sammitində Minsk qrupuna həmsədrlik edən ölkələrin-ABŞ, Rusiya və Fransa prezidentlərinin Qarabağ münaqişəsinə dair verdikləri gözlənilməz bəyanatı Azərbaycan dövlətinə qarşı qəsd kimi qiymətləndiririk. Üç xristian dövləti işğalçı Ermənistanı açıq şəkildə dəstəkləyir, işğalçı dövlətin bütün iddialarının yerinə yetirilməsinə yardım göstərir və Azərbaycanı təslimçi sülhə məcbur etməyə çalışırlar.

Onların təklif etdikləri variant Dağlıq Qarabağdakı qondarma rejimə müvəqqəti statusun verilməsi, yekun statusla bağlı referendumun keçirilməsinə şərait yaradılması, Dağlıq Qarabağdakı qondarma rejimi qorumaq üçün beynəlxalq sülhməramlıların regiona yerləşdirilməsindən ibarətdir. Həmsədr ölkələrin təklif etdikləri bu variant Ermənistanın işğal hərəkətlərinə bəraət qazandırılmasına, Dağlıq Qarabağın həmişəlik itirliməsinə yönəlmişdir. 
 Qarabağ Azadlıq Təşkilatı hesab edir ki, təklif olunan variant Azərbaycanın maraqlarına qətiyyən cavab vermir, ona görə də Azərbaycan hakimiyyəti dərhal danışıqlardan imtina etməlidir. Həmsədr ölkələr bu variantı verməklə obyektivlikdən və ədalət prinsiplərindən çox uzaq olduqlarını nümayiş etdirdilər. Azərbaycan hakimiyyəti tərəfindən bu danışıqların davam etdirilməsi, hansısa formada bu varianta razılıq verməsi milli maraqlara xəyanətdir. Biz bildiririk ki, Azərbaycanın bütün siyasi və ictimai qurumları bir araya gəlməli, antimilli xəttin həyata keçirilməsinə, Dağlıq Qarabağın həmişəlik itirilməsinə yol verməməməlidir. Vəziyyət həddindən artıq təhlükəlidir! Bu təhlükəni dərk etməyənlər, bu təhlükənin aradan qaldırılması üçün heç nə etmək istəməyənlər də xəyanətkardırlar! Hər bir azərbaycanlı ayağa qalxmalı, Vətən qarşısında öz borcunu yerinə yetirməli, məkrli planın həyata keçirilməməsi üçün gücü çatan hər bir işi görməlidir!

Qarabağ əldən gedir! 

 Vətən təhlükədədir! 

 Ayağa qalx Azərbaycan kişisi!


 

Vəhid Davərpənah Azərbaycanın tanınmış milli qəhrəmanının 22 mayis 2006 ya xurdad

ingilabına görə isviçrənin zürich şəhərində müsahibəsi.  

  http://www.youtube.com/watch?v=z8Qx8a_oPuM

ZÜRİCHDƏ 91Cİ İSTİQLAL BAYRAMİ QUTLANDİ

30.05.2009 Swissin zürix şəhrində azərbaycanlilar istiqlal bayraminin 91 ci il dönümu münasibətilə şənlik mərasimi geçirilib.

aldığımiz son məlümata görə bu mərasim milli fəal araz nasimi bəy və İsviçrədə yaşiyan Azerbaycanlıların intikrasia markezi  tərfindən tədbirlənmişdir.qeyd etmək lazımdir ki güney Azərbaycanilarin gəniş iştirakilə bir çox milli fəal o cümlədən Güney azərbaycan istiqlal partisinin üzvlari tanilmiş milli fəal vəhid davərpanah və çoxlu söyaşlarimiz bu bayrami əzizlıblər

 

داشناك صفتهاي مسلمان

داشناك ها گروه افراطي نژادگراي ارمني هستند كه پايه هاي فكري آنها از سال 1700 ميلادي نشات مي گيرد ولي عمده فعاليت آنها از 1800 ميلادي به بعد شروع شده است. هدف عمده داشناك ها تاسيس "ارمنستان بزرگ" كه شامل قسمت بزرگي از جمهوري آذربايجان و آذربايجان ايران وقسمت شرقي تركيه مي باشد.

داشناك ها براي ساختن اين ارمنستان بزرگ مسيحي در دل سرزمين هاي مسلمان از آنجا كه خود اقليت كوچكي را در اين قسمت به خود اختصاص داده اند، پس شروع به ساخت ايدئولوژي هاي زير مجموعه داشناكاسيون ميان كردهاي ايران، تركيه، لبنان، سوريه، عراق و منطقه قفقاز كردند. در ضمن افراد مسلمان دست پرورده اي را هم تربيت نمودند كه كه براي منافع و آماج خود از آنها استفاده ها نموده و مي نمايند.

از ايدئولوژي هاي زير مجموعه داشناكاسيون كه ما آنها را ايدئولوژي و افكار داشناكي اسلامي مي ناميم مي توان به ايدئولوژي "پان ايرانيزم"، "شعبه ايراني پان ايرانيزم يا پان كرديزم"، افكار كمونيستي "توده اي ، فدايي، حزب كمونيست كارگري و ... و بعضي افكار ليبرال، بعضي از گروه هاي به ظاهر اسلامي (هواداران مهاجراني، نهضت آزادي، جبهه ملي، مجاهدين، ..) اشاره كرد. چنانچه ملاحظه مي كنيد، طيف داشناك هاي مسلمان در ايران بسيار زياد و بسيار قدرتمند مي باشد و آن نيز نتيجه نزديك به يك قرن و نيم و خيلي بيشتر از آن تلاش ارامنه و منفعل بودن و ساده لوحي روشنفكران ترك و مسلمان در افشاي اين توطئه مي باشد.

داشناك هاي مسلمان خود افراد مسلمان زاده اي هستند كه بطور مستقيم و غير مستقيم بوسيله داشناك هاي ارمني و محيط هاي داشناكي تريت، ترغيب و حمايت شده و بوسيله موقعيت اجتماعي و فرهنگي و يا مالي كه در اختيارشان گذاشته شده بر مملكت مسلمان و محيط فرهنگي آن تحميل گشته اند.

اگر اندكي در تاريخ دويست ساله قاجار و علل انقراض آن و تاريخ معاصر اين سرزمين به گشت و گذار بپردازيم، به رد پاي داشناك ها و ميسيونرهاي طرفدار آنان به وفور بر خواهيم خورد. "ملكم خان" ارمني يكي از پايه گذاران ملي گرايي فارس و فراماسونري در ايران است. ملكم خان ارمني يك ارمني افراطي بوده و تمام آمالش مقدمه چيني تشكيل ارمنستان بزرگ و تخليه آن از مسلمانان بود. از آنجا كه افراد ساكن ارمنستان بزرگ مد نظروي ترك ها بودند لذا بايد دولت هاي همسايه ايت ترك ها را آنتي ترك بار مي آورد تا بتوانند هم پيمان ارنستان بزرگ در ترك ستيزي و تخليه اين مناطق و سپردن آن به ارامنه باشند.

براي مثال هم خواني افكار پان ايرانيستي با نژادپرستان داشناك را مي توان در افكار رهبر و بنيان گذار حزب پان ايرانيست "محسن پزشك پور" جستجو كرد. در "فرمان آريا" ارگان پان ايرنيست ها چنين آمده است كه چون ايران آريايي است و كردها و ارامه نيز آريايي و ايراني مي باشند، پس بايد ايراني ها

1- به ارامنه كمك كنند قدرت يافته و ارمنستان بزرگ را تشكيل دهند، سپس با كمك ارمنه ايران بتوانند قفقاز و آذربايجان را به ايران بچسبانند.

2- ايران بايد كمك كند تا كردهاي آريايي از تركيه و عراق و سوريه جدا شده و كردستان بزرگ ومستقل را پايه ريزي نمايند و پس از آن با ايران حكومت فدرال تشكيل داده و به " ايران بزرگ" بپيوندند.

در بالا به ملكم خان ارمني و تلاش هاي او در تاسيس و راه اندازي ملي گرايي فارس اشاره شد. اين شخص در ضمن از پايه گذاران فراماسونري (فراموش خانه) ايران هم به حساب مي آيد. افكار ضد ترك و ضد عرب و ضد اسلامي ايت موسس پان ايرانيزم بعدا در خمير مايه اغلب احزاب ايران اعم از چپ يا راست و ملي مذهبي ها به وفور و به بهانه هاي مختلف يافت مي شود.تاريخ نويسي بومي اين افكار ترك ستيز را ترويج و با جعل سند و تاريخ به خورد خوانندگان مي دهد. اين افكار بعدها در كتب درسي نيز به خورد دانش آموزان از همه جا بي خبر داده مي شود.

لژهاي فراماسونري هم تحكيم بخشاين تفكر نژادپرستانه ترك ستيز در دنياي سياست و فرهنگ و اقتصاد شدند. در اين قسم حتي حتي آذربايجاني هاي تحت تسلط داشناك هاي ماسونري آنتي ترك تر از هر ارمني كار كردند. مثلا سيد حسن تقي زاده كه از صدر مشروطيت در تمام توطئه هاي ترك ستيزي شرت داشت، امير خيزي دست راست ستارخان و كاظم زاده ايرانشهر و بسياري از افراد مركز غيبي از جمله "تركان ضد ترك" بودند.

براي ديدن واقعيت پشت پرده مشروطيت بايد تاريخ مشروطيت را باز خواني و باز نويسي كرد. زيرا نوشته هاي تحريف آميز "سيد احمد كسروي" كه خود نيز نام هاي بارز داشناك هاي مسلمان و ضد ترك بود عملا بر موضوع مشروطيت و نحوه توطئه داشناك هاي ارمني و داشناك هاي مسلمان (اكثرا از حزب دموكرات) بر عليه مجاهدين و ترك ها سرپوش مي گذارد..

سيد احمد كسروي ترك ستيز كه با افتخار نژاد خود را به نژاد ارامنه و آريايي منسوب كرده و به ستايش ارامنه مي پردازد و با اينكه خود عرب الاصل و ترك تبار است بر ضد هر دوي آنها قلم زده و با افتخار به ياد گيري زبان ارمني مي پردازد تا پيوند و خوش خدمتي خود را به محافل داشناك ثابت نمايد ودر عوض به وسيله آنان وعمالشان همچون "محمو افشار يزدي برايش شغلي با عنوان قاضي نشسته وزارت عدليه و عناوين و جوايزي از انجمن سلطنتي بريتانياي كبير دست و پا شود.

كسروي كه تاريخ مشروطيت را با جمع آوري بيوگرافي ها و حماسه سازي بيخودي خط اصلي و ماهيت كودتا كنندگان ضد ستارخاني، ضد خياباني و كودتاي كنندگان رضاخاني را پنهان مي كند و از نسل كشي 11 ميليوني در ايران در دوران پهلوي اول هيچ سخني به ميان نياورده، بعد از وي نيز متاسفانه اين سبك همچنان ادامه پيدا مي كند.

كسروي كه خود از زمره كودتا كنندگان بر عليه خياباني و از قاتلين شيخ و مخالفان نهضت آذربايجان بود در تاريخ نوشته خويش با چه معصوميتي خود را به شيخ مي چسباند! همكاران و باند كسروي در تك تك شهرهاي ترك نشين به تحريف تاريخ پرداختند. كسروي در اين راه تنها نبود، بلكه جزو باندي بود كه رياست آن را "محمود افشار يزدي" به عهده داشت. در توضيح نسل كشي 11 ميليوني دوره رضا خاني بايد بگوييم كه اكثر قريب به اتفاق قربانيان اين جنايت زشت تركان آذربايجان و ايالات و مناطق ترك نشين همچون ايل قشقايي و ساير اقوام از قبيل عرب ها، بلوچ ها و ترمن ها بودند. ( بر اساس آمار و اساتيك هاي وزارت خارجه ايالات متحده آمريكا جمعيت "ممالك محروسه قاجار" در زمان روي كار آمدن رضا خان توسط قواي بريتانيا 20 ميليون و در زمن خلع وي توسط اين دولت 9 ميليون نفر بود كه اين تقليل جمعيت به دليل مرگ و مير ناشي از گرسنگي، كوچ اجباري، ترور و قتل عام ايلات ترك آذربايجان و ساير مناطق كشور بود. )

سكوت احزاب سراسري از جمله حزب توده ، جبهه ملي و نهضت آزادي در اين مورد از آن روست كه كه شخص تشكيل دهندگان اين احزاب هم در اين نسل كشي شركت داشته اند.

ترك ستيزي داشناك هاي مسلمان يعني پان ايرانيست ها به طور مثال در افكار و عقايد استاد ماسونري و نژادپرست معروف، طهمورث آدميت كاملا مشهود است، ايشان در كتاب موازنه منفي نوشته "كي استوان" شروع به فحاشي بر عليه به قول خودش ترك هاي وحشي عثماني مي كند كه گويا سدي بين برادران آريايي ايراني و اروپايي شده اند.

افكار ترك ستيز و ارمني نواز نه تنها در دست راست ايران بلكه در قسمت به اصطلاح چپ ايران نيز نمود پيدا مي كند، از ارني تا علوي و بابك امير خسروي و آرداش آواناسيان و عليرضا نابدل و هما ناطق .... براي نشان دادن قدرت داشناك ها در درون حزب توده ايران بايد ياد آور شد بعد از اينكه در داخل فرقه دموكرات آذربايجان در سال 1325 كودتايي بوسيله توده استاليني ها انجام گرفت و فرقه با بهانه هاي مختلف به شوروي انتقال يافت، مسئله تصفيه فيزيكي فرقه از طرف استالين و دستيار ارمني اش "ميكويان" به مورد اجرا در آمد. راننده ارمني سيد جعفر پيشه وري وي را به دستور ميكويان به قتل رساند، پس از آن نيز هزاران فرقه اي كشته يا به مناطق سرد سيبري بتعيد شدند ( از جمله اين تبعيدي ها مرحوم دكتر محمد تقي زهتابي را مي توان نام برد ). آنچه بعد از اين تصفيه در فرقه بر جاي ماند در واقع افراد ضد ترك و دست پرورده روس ها و ارامنه بودند. از داشناك هاي مسلماني كه فرقه دموكرات آذربايجان تحميل شدند ضد تركاني مانند "ارداش آواناسيان" و بابك امير خسروي بودند، عنايت ا.. رضا نيز جزو گروه بيروني اين باند ضد ترك بود. عنايت ا.. رضا كه خود مانند بابك امير خيزي از افسران هيتلري رضا شاه بود، در شوروي سابق به وسيله ارامنه تربيت شده بودند. يكي از ارامنه مربي ايشان به نام "زلاليان" كه در به وجود آمدن مسئله قره باغ نيز نقش داشت، از نفوذ قابل توجهي بر روي اين افراد برخوردار بود. گروه ترك ستيز ارداش آواناسيان و بابك امير خسروي مخصوصا بعد از ادغام فرقه دموكرات در حزب توده و تفويض رياست قسمت مليت ها به آواناسيان، شدت و سرعت بيشتري به تصفيه ترك ها از درون حزب دادند. يكي از كارهاي ناجوانمردانه اين گروه لو دادن گروه هاي باقي مانده فرقه در ايران و به ويژه قسمت جوانان آن بود كه قصد مقاومت بر عليه شاه را داشت. از جمله اين جنايات اعدام 18 وان در سراب در سال 1336 كه بوسيله حزب توده و داشناك ها لو رفتند، بود. در آن زمان رئيس اداره ساواك سراب سرهنگ هيئت نامي بود.

بعد از انقلاب اسلامي باز هم پرونده سازي هاي حزب توده و باند داشناك هاي درون آن يعني آواناسيان و امير خسروي به راه افتاد. پرونده سازي بر عليه پروفسور زهتابي و لو دادن كميته هاي كارگري آذربايجاني هاي حزب توده در تهران را مي توان براي نمونه ذكر كرد. لو دادن كميته هاي كارگري حزب توده در تهران گاهي وقت ها بعد از اخطاري از طرف آواناسيان و ملاقات هاي وي صورت مي گرفت. آواناسيان بعد از آنكه مطمئن مي شد كه آقايان در پي احقاق حقوق ترك ها هستند، آنان را لو داده و پرونده هاي مفصلي را به كمك عوامل زير دستش براي اين افراد تدارك مي ديد.

ترك ستيزي در ساير گروه هاي كمونيستي نيز همچنان ادامه داشت. در گروه سراسري سازمان چريك هاي فدايي خلق كه خود در واقع بوسيله سازمان جوانان ايران (شاخه مشهد) و با افكار پان ايرانيستي و آنتي ترك تشكيل شده بود، خود با معضلي به نام صمد بهرنگي و "صمديزم" مواجه بود.

بعد از قتل بحث انگيز صمد، تصفيه كار تصفيه صمديزم و افكار تركي از گروه تبريز و ترك ها شروع شد. اين امر به وسيله شگردي از محيط طباطبايي به اسم "عليرضا نابدل" و حميد اشرف انجام شد. كتاب ضد صمدي غليرضا نابدل كه گويا راجع به مسئله ملي نوشته شده بود، در عمل بر عليه كتاب ها و كتابچه "پاره پاره" صمد بهرنگي به نگارش در آمده بود. پروفسور با شناختي كه از عليرضا نابدل داشت در مورد اصالت اين كتاب شك مي كرد و هميشه آن را منتسب به حميد اشرف مي دانست كه بعد از مرگ نابدل از طرف سازمان ضد تركش به اسم وي به چاپ رسيد. لاكن پروفسور فرزانه با مقايسه صمد بهرنگي و عليرضا نابدل معتقد بود كه صمد به هيچ وجه قابل قياس با چنين افرادي نيست.

به هر حال اين كتاب در ظاهر مرتبط با مسئله ملي آذربايجان حاوي فهرستي از افراد فعال و ملي آذربايجان به همراه نام و نشان و محل كارشان بود تا كار ساواك در كنترل و دستگيري ايشان سهل و آسان و مايه ترس و بيم ساير فعالين شود. به گفته مرحوم "علي تبريزي" پس از انتشار اين كتاب خائنين ساواك از هرگونه حركت تركي و آذربايجاني ممانعت كرده، فعالان آذربايجاني را از دار و ندار زندگي محروح كرده و آنان را دچار دنجو مشقت فراوان و ساكن زندان هاي هولناك مي ساخت. كتاب ضد صمديزم عليرضا نابدل تمام افرادي را كه صمد در كتاب "پاره پاره" نام برده بود، به عنوان افراد پان تركيست و ناسيوناليست معرفي مي كرد و باطبع سوژه هاي مناسبي براي ساواكيان محسوب مي شدند.

عليزضا نابدل در كتابش همواره از شاعران و اشعار كتاب صمد نقل قول كرده و پس از تحقير ايشان محل زندگي و كار آنها را ذكر مي كند. او از صمد به عنوان ادبيات مبارز آذربايجان نام مي برد. باز هم در باره ضد ترك بودن اين گروه بايد گفت كه در مراحل مختلف انقلاب و بعد از آن اين گروه ترك ستيز ضربات جبران ناپذيري بر ملت ترك آذربايجان وارد آوردند.

در نشريه "كار" ارگان گروهكي اين افراد، در خصوص مناقشه قره باغ و اشغال آن از جانب ارامنه، به بهانه هاي مختلف و با قلم هاي مختلف به نفع متجاوزين ارمني و يا به نفع تروريست هاي PKK مقالات متعدد نوشته شد. تعدادي از اين نوشته ها به قلم ارمني هايي همچون وارطان يا پطروسيان بوده، بعضي ها را نيز آذربايجاني هايي به قلم مي آوردند كه وارد مسابقه سراسري ترك ستيزي شده بودند. يكي از اين آذربايجاني هاي از خود بيگانه و "فارس پرست" به نام "م.ر." به جاي حمايت از حقوق آذربايجاني ها خود نيز در صف دشمنان بي شمار آذربايجان قرار گرفته و به هموطنان ترك خود مي تاخت. متذكر مي شوم كه آقاي م.ر. كه هم اكنون در فرانسه اقامت دارد، فعلا بر طبل فدراليزم مي كوبد، البته اميدوارم كه كار ايشان از صميم قلب و بدور از رياكاري هاي سابق باشد!

يكي ديگر از توابين صمديزم كه در خدمت سازمان چريك هاي فدايي خلق درآمد، اشرف دهقان بود. در زمان مناقشه قره باغ شايعاتي مبني بر شركت وي در جنگ به نفع ارامنه و بر عليه آذربايجاني ها منتشر شد، لاكن هيچ دليلي هم براي رد اين شايعات وجود نداشت!...

اين مختصري بود در شرح احوالات ملت مظلوم آذربايجان و داشناك هاي مسلمان و مسيحي كه از هر فرصتي براي ضربه زدن به تاريخ، فرهنگ، زبان، مليت، اصالت، اقتصاد، اعتبار و هويت زنان، مردان و كودكان معصوم آذربايجان استفاده مي كنند. به هر بهانه اي نقشه قتل و غارت ملت ترك را در سر مي پرورانند، از روحانيان سينه چاكشان گرفته تا وزرا و مسئولان فرهنگي همه و همه در صدد محو كلمه "ترك" از صفحه تاريخ هستند.

ترك ها از ديگران برتر و بالاتر نيستند اما مانند هر ملتي حق زندگي با فرهنگ و زبان خود را دارند. اما آنچه واضح و آشكار است اينكه، حتي تكلم كودكي معصوم به زبان تركي نيز براي اين فاشيست هاي پان فارس قابل تحمل نيست. آنان به مادران آذربايجان تعليم مي دهند تا زباني را كه از صدها نسل مقدس به ارث برده اند، زير پا بگذارند و به جاي آن زبان فارسي را در ذهن پاك فرزندشان تزريق نمايند، غافل از اينكه امپراطوري تركها كه همچون باران بهاري بر اريكه دنيا حاكم شده بود، بار ديگر تاريخ جهان را به نفع مظلومان و بر عليه فاشيزم رقم خواهد ز د                    Iran-Iran-Iraq-America-Israil Aslan Khalidi-Halidi politician   



 

            هویت بومی وپروژه استحاله فرهنگى‌

   

موضوعی که در این مقاله سعی دارم به آن بپردازم مسئلۀ هویت قومی و فرهنگی آذربایجان و میزان ماندگاری زبان مادری نسل بعد از انقلاب است. مسئله ایی که بیان کردنش زبانم را می سوزاند و پنهان کردنش نیز مغز استخوانم را. جهت پی بردن به عمق این فاجعه ، کافی است نگاهی گذرا به وضعیت گذشته و حال زبان مادری اقوام محدودۀ جغرافیایی ایران بیندازیم .معتقدم وضعیتی غم انگیز و بحرانی را در پیش رو داریم . این بحران زمانی آشکارتر می گردد که وضعیت  زبان ملت آذربایجان را در مدت زمان پیش و پس از انقلاب بررسی کنیم . زبان مردم آذربایجان  در طول تاریخ علی رغم فشار  استعمار خارجی از یک سو و استبداد داخلی از سوی دیگر و مشكلات فراوان , خم به ابرو  نیاورد و کمر آن خم نشد بلکه راست قامت و جاویدان ایستاد. در دوران حکومت خاندان پهلوی پروژه اعمال محدودیت فرهنگی برای همۀ اقوام ٫ ازجمله آذریان پی ریزی شد و در ابتدای دوران حکومت آخوندی سرائیدن و نگارش زبان بومی درمدارس و اماکن به رسمیت شناخته شد ولی فقط بر روی کاغذ ٫ و عملا هرگونه فعالیت فرهنگی و قومی به زبان بومی و مادری  ممنوع بوده است و گناهی نابخشودنی ، و این پروژه پیگیری شد و نتیجه آن شده است که این اقوام نسل بعد از انقلابشان  تبدیل به نسلی دو گانه شده که نه ریشه ای درفرهنگ کهن خود دارد و نه شناختی از آن چیزی که به آن شبیه شده است و این در حالی است که این نسل بخودی خود هیچ گناهی ندارد زیرا که به دلیل ناتوانی در مقاومت در برابر آسمیلاسیون رژم شونیستی از یک طرف و بسته بودن محیط فرهنگی و ممنوع بودن ارتباط با فرهنگ جهانی از طرف دیگر ، دست به دست هم داده  و باعث گردیده اند که نسل نمو یافته بعد از انقلاب تبدیل به نسلی دو گانه گردد. چنانکه در مورد این وضعیت غم انگیز که گریبان گیر این نسل شده است اقدامی عاجل صورت نگیرد ، می بایست زندگی میلیونها تن از جوانان آذربایجان را بکلی از دست رفته تلقی کرد. خواننده عزیز می دانم که موارد بالا اندکی صریح بود و شاید هم کمی به کام شما تلخ ، ولی چه توانم کرد زمانی که نظاره گرم که زبان این نسل متبدل به زبان ترکی با کلماتی فارسی شده است. متحیرم که چگونه در عرض چند دهه می شود هویتی چند هزار ساله را  به ثمنی بخث فروخت و تا به آخر باخت و این سناریوی دوم شونیست فارس شکل بگیرد که ترکهای ایران پارسیانی هستند که فقط و فقط زبانشان ترکی است.

A-mandegari

 

 

ملت بیدار وقهرمان آذربایجان

بدون شکّ گذشته وتاریخ هر ملت جدای ازآنکه بخش اعظمی ازهویت ملّی آن ملت را تشکیل می دهد و آینه تمام نمایی ازفرازوفرودهایی است که درصورت پرداخت وتحلیل دقیق آن میتوان تلخ ترین مراحل ومقاطع آنرامبدّل به شربتی گوارا نمود و کام تلخ ناشی از اسارت ملل در بند را با شهد آزادی سیراب کرد. با نگاهی هرچند گذرا به تاریخ پرافتخارملّت تورک آذربایجان چه در گذشته وچه درتاریخ معاصر درمی یابیم که این ملت آزاده وسربلند نه تنها تاریخ آفرید،بلکه الگو ومدرّسی توانا برای دیگرملل در بند برای رهایی بوده وهست. آنگاه که دیگرملل ایران مقهورومغلوبانه نظاره گر مظالم دوران سیاه استبداد سلاطین وقت بودند این ملت تورک آذربایجان بود که با درایت وجسارت مثال زدنی درسخت ترین شرایط، قلب دیو سیاه استبداد را درید وبا برافراشتن بیرق مشروطه اولین سیستم پارلمانتاریستی را نه تنها در جغرافیای سیاسی ایران بلکه به مثابه شعشعه ای ازامید دردنیای شرق برپا نمود.هرچند که این روند و پدیده به خاطردر تضاد بودن با منافع  قدرتهای مختلف ازجمله استعمار پیر سیری غیر طبیعی به خود گرفت و میوه ای بس تلخ تربه بارنشاند.استعمارانگلیس با نصب رضا پهلوی نه یک فرد بلکه اقلیتی به نام پارس را با تزریق تفکر نژاد پرستانه و با شعار یک ملت، یک دولت، یک زبان،نویدآینده ای تاریکتر برای دیگرملل ایران ازجمله اکثریت تورک را می داد.آذربایجانی که با جان فشانی های بی بدیل نهضت مشروطه را رهبری می نمود و نه تنها سهمی ازآن نداشت بلکه حقوق طبیعی خودرا نیزدر شُرف نابودی می دید؛دگرباربه پا خاست وبا حرکت وجنبشی ملی با لحاظ تجربه تلخ انقلاب مشروطه این بار فقط دردهای آذربایجان را فریاد زده وبرگ زرّینی ازتاریخ خودرا با نام 21آذر را رقم زد.هرچند آن قیام مردمی عظیم با حمایت مستقیم ارتش آمریکا ازارتش شاهنشاهی به خاک وخون کشیده شد،اما هیچگاه خاموش نشد و به مانند آتش زیر خاکستر با هرنسیمی موافق آماده شعله ورشدن ماند.بعد ازانقلاب57 به اقتضای شرایط، فضایی باز بوجود آمد و حقیقتی اسیر در سیاهچال فاشیزم فارس تکانی به خود داد. آری بیداری وحرکت آغازشده بود امّا این بار نه باسلاحهای آتشین بلکه سلاحی کاراتر و برّنده تراز آن،یعنی قلم  و سخن و زاییده ی آن جنبشی ملی- مدنی و مسالمت آمیزبه نام حرکت ملی آذربایجان. حرکتی با دو بازوی قدرتمند سیاسی وفرهنگی که بیداری ملی وخیزش تمامی طبقات واقشارجامعه را مدّ نظر قرار داشته ودارد.حرکت ملی آذربایجان، نه تنها درتمامی لایه های اجتماعی و طبقات جریان دارد بلکه با آغوش باز پذیرای فرزندان خود در تمامی ارگانها وسازمانهاازجمله سپاه – بسیج – ارتش - انتظامی و حتّی نیروهای امنیّتی می باشد.اطمینان داریم علی رغم ارتزاق ایدئولوژیکی و مادی ایشان ازمرکز،دربرهه ی حساس رودرروی ملت خود قرار نخواهند گرفت.آری حرکت ملی آئربایجان درراستای احقاق حقوق ملت تورک آذربایجان موفقیت های بسیاری به دست آورده است از جمله به راه انداختن مراسم عظیم قورولتای قلعه بابک ومراسم ستارخان... و گل سرسبد همه آنها حماسه خرداد 1385حماسه ای که تحسین جهانیان و وحشت دشمنان را برانگیخت تا دسیسه هایی بس پیچیده تربرعلیه حرکت ملی به کارگیرند،عظمت حماسه ی خرداد چنان وسیع است که درکتابهای قطورمی توان به گوشه هایی از آن وارد شد اما تنها به این نکته بسنده می کنیم که حماسه خرداد تبلوراراده ملّی ملّتی بودکه به زعم باطل نژاد پرستان، دیگرروح ملیّ خود را ازدست داده بود،غافل ازآنکه فرزندان بیدارآن، توانایی به حرکت در آوردن سیل عظیم ملّت آذربایجان را داراست.کاریکه علیرغم تمامی ابزارهای رسانه ای و تشکیلاتی هیچ یک ازگروههای فکری و ایدئولوژیکی موفق به آن نشدند.حرکت ملی  آذربایجان یک تشکّل،سازمان یا گروه  نیست بلکه جنبشی است اجتماعی و خود جوش اما نه ایدئولوژیک که درعین حال ظرفیت و فضای کافی برای تمامی ایده ها و افکارو گرایش های ایدئولوژیک را داراست و با مدد گرفتن ازماهیت ملی خود مشارکت تمامی گروههای فکری و اجتماعی رامی طلبد. حال که در آستانه سومین سالگرد حماسه خرداد 1385 قرار داریم  بدون شکّ تمامی اقشارو آحاد ملت تورک آذربایجان با هر روش و وسیله ممکن روزاول خرداد راگرامی داشته و یاد آور خواهند شد که هر گاه ملت قهرمان آذربایجان علی الخصوص فرزندان بیدار ساوالان اراده نمایند خردادی باشکوهترخواهند آفرید زیرا شوونیزم فارس نه تنها ازآن حماسه تاریخی عبرت نگرفته بلکه با تشدید سیاستهای نژادپرستانه درابعاد مختلف ازجمله اعمال تبعیضهای فرهنگی واقتصادی، حقانیّت و ضرورت وجودی حرکت ملّی آذربایجان را برهمگان آشکار نمود.درپایان به علت قرار گرفتن درآستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام میداریم ملت بیدار آذربایجان به چنان بلوغ سیاسی وبیداری ملّی رسیده است که فریب شعارهای توخالی سيّاسان رانخواهد خورد و بدون گرفتن التزام عملی مبنی برتحقق خواسته های ملّی خود،دُرّ گرانبهای خودرا در باتلاقهای صندوق رای نخواهد ریخت.

به امیدآزادی تمامی ملل در بند بالاخص ملت تورک آذربایجان

(تکثیر و پخش این نوشته وظیفه ملی هر تورک آگاه و غیرتمند است )

آذربایجان میللی حرکتی-اردبیل

 

 

آیا مشکل آذربایجان  صرفا زبان است؟

در طول هفته گذشته شاهد و ناظر بحثهای مختلف سیاسی ومقالات متنوع میان احزاب مختلف و در سایتها و شبکه های خبری درارتباط با مسئله آذربایجان

بوده ام و از آنجایی که به سالگرد قیام مردم آذربایجان بر ضد توهین و زیر سوال بردن تنها دارایی آنها یعنی فرهنگ کهن و زبان اصیل نزدیک میباشیم، لذا تصمیم گرفتم نگاهی مجدد به اینکه چه بودیم و چه هستیم و چه باید بشویم، بیندازيم.

 تمامی ملتها درطول تاریخ خواسته یا ناخواسته خواهان حقوق فرهنگی و قومی و نژادی خود بوده اند و در راه بدست آوردن آنها تلاش و مجاهده فراوان کرده اند

ملت مظلوم آذربايجان نیز از این فرایند جدا و بیگانه نیست. استیفای حقوق اولیه انسانی مقدمه ای بر مناسبات میان جوامع است که می توان آن را از طریق انقلاب نرم افزاری ودر سایه گفتگوی میان فرهنگها و تبادل افکار میان اندیشمندان بدست آورد به شرطی که دو طرف مناقشه گوشی فرهنگی،ذهنی عادل و چشمی حقیقت بین داشته باشند .

    ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود بصراحت متذکر شده است که اقوام کهن تاریخ تا آن زمان که توسط قدرت مداران و همسایگان مورد تهاجم قرار نگرفته اند هیچگاه خود را درتضاد فرهنگی ،قومی و نژادی با دیگران ندیده اند. قوم کهنی چون   تورک به مانند گوهری هستند که دررود پهناور زمان صیقل یافته و گرانبها شده اند.ترکان آذربایجان میدانند که همنشینی مصالحت آمیز به چه معناست. آنان به رسمیت شناختن حقوق دیگران را جزئی از فرهنگ خود می دانند ولی تحقیر شدن و رو به انحطاط برده شدن خود توسط دیگران را پذیرا نیستند. در بسیاری از کشورهای دنیا شاهدیم که علی رقم یک حکومت مرکزی، قومها و نژادهای مختلف هر کدام پیرو آن فرهنگ، سنت و زبانی هستند که از پدران خود به امانت گرفته اند و بایست به فرزندان خود به امانت بسپارند. چه زیباست که اگر بر این امانت چیزی افزوده شود تا بتوان آنرا گرانبهاتر به نسل بعد واگذارکرد اما چه باید کرد اگر کسانی بخواهند این امانت را به یغما برده و از آن بکاهند. ملت آذربایجان مدعی است که فرهنگ و زبانی کهن دارد مدعی است تاریخ را بدنبال خود یدک می کشد، مدعی است که پیام آور صلح و دوستی است و خود را با قومهای دیگر برابر وبرادر می داند. ملت آذربایجان تنها و تنها می خواهد امانت دار خوبی باشد اما بنگریم که بر سر این ملت صبور و زحمتکش در طول قرون متمادی گذشته چه رفته است و در حق او چه کرده اند, در چه حد افتخارات آنها را بر صدر نشانده اند به چه میزان زحمات و از جان گذشتگیها، فداکاریها و عشقها را به تناسب پاسخ گفته اندخوب است نگاهی به انقلاب مشروطه و وقایع پیش و پس از آن بیندازیم، به فراست در میابیم که که هر آن زمان که بستر جامعه آبستن حوادث و اتفاقات جدیدی بوده این بزرگان آذربایجان بوده اند که در صف اول ایستاده و الهام بخش جامعه، آن هم درتمامی سطوح به سوی پیشرفت بوده اند  این نامداران  بوه اند که از خون خود گذشته اند و از طرفه اتفاقات این بوده است که به مجرد گذر از بحران همیشه به دست فرامشی سپرده شده اند. اما نه تنها بدست فراموشی بلکه به طریقی مخفیانه به دست نابودی. و این بازی به ظاهر هوشمندانه و در باطن خیانتکارانه, سوء استفاده از صداقت، پایمردی و غیرت و همت این  ملت است.

ترکان آذربایجان  هیچ گاه برای این جان فشانی ها پاداشی نخواسته اند وازاین رو پذیرفتنی نیست که به جای پاداش,اهانت,تحقیر,و استحاله فرهنگی نسیبشان شود.

 من به عنوان یک ترک آذربايجان درتعجبم که چرا پس از قرنها مجاهده و بطورمشخص 8سال جنگ و ریخته شدن خون بسیاری از جوانان آذربايجان, نصیبمان اهانت روزنامه ارگان دولت شود که  ملت کهن را به چیزی تشبیه کنند و جواب اعتراض آنها را با سرب داغ بدهند. آیا این روش عقل سلیم است یا روشی دیکتاتور مابانه. آیا این گفتگوی فرهنگی است یا انفجار فرهنگی. اینک ما به این نتیجه رسیده ایم که مدارا و مماشات با رژیم حاکم بر ایران امکان پذیر نیست. زیرا نگرانیهای ما دیگر همان تبعیض نژادی و شونیسم فارس نیست بلکه آلترناتیوخطرناکتری نیز به آن اضافه شده است که همانا شونیسم اسلامی است. اگر تا دیروز تنها نگرانیها فرهنگ و زبان و قوم بود امروزه به اسم دین می خواهند این درخت را از بن بکنند و این کار را مقدس جلوه دهند.

استراتژی رژیم حاکم بر ایران این است که در زیر سایه دین فرهنگ ما را نابود کند. چرا که بر اساس قوانین خود ساخته اش عملی که بر مبنای دین باشد، لازم الاجرا و مباح است. رژیم حاکم بر ایران این تفاوت را با رژیمهای گذشته دارد که شمشیری دو دم است. ظاهر و باطن امور نشان می دهد که اینان بوی خون را بیش از پیشینیان دوست دارند کما این که دیدیم در جریان تظاهرات زیر لوای مذهب چگونه شهرهای تبریز ارومیه, وسولدوز... را به خون کشیدند

a-mandegari

 

 

Iran hüküməti güney Azərbaycanin millətin və kültürün yox edməyə cidi tədbirlər alıb.

Güney Azərbaycandan  əldə ediğımız xəbərə görə Həsən dəmırçi Azərbaycanın tanınmış musiqi səndkarının təbrizdə  idarə edıği musiqi kılasın bağladılar . vurqulamaliyam ki bu musiqi kılasi 12 məllim və 108 öğrəncilə ki güney Azərbaycanda təkçə musiqi mərkəziydi, iran hüküməti tərəfindən bağlandi.milətin itirazına qarşi iranın nizam intızam quvvələri dedi ki bu musiqi kılasi iranın mlli mənfətinə qarşidır. Intizami quvvələri bir başa ırqıçi iran islam  fars diktatori  hakımından  əmir alır. Və bütün məlməkətin çıxarların bir nəfər əlinə buraxmış və allahlıx idiasında ki bir fars şiə diktatorlığıdır ki tarıxda neçələr dəfə millət tərəfindən qarşi  cəvab verilmiş.amma bu hükümətin bu davranışi normal haldır .həmən o siyasətin dəvami  olarax, oxullarda Azərbaycan dilində yazma və oxuma  yasax edilər və türk adında olan əmakinləri və Azərbaycanın şəhərlərinin və bölgələrinin adlarıni fars adlarına dəğıştirmək .

Dünyanın kültüri  və bəşərin tarıxda gəlişməsi bir başa yazıdan və musiqidən formalaşmış. Azərbaycan musiqisin yasaqlamax, kültürə, insani kimlığa,  və gəlişməyə qarşi durmak dır.

Bir kültüri və o millətin kimlığın tarıxdan silmak olarmı ?  Insanın insani haklarına qarşi mcadilə olurmu ?

Bu tarıxdan əski kültürdən gələn zülmə məruz qalmış  millətin boğulmuş səsini kim eşidir və kimlər görəv daşır ki bu səsi dünya ya və düny yazarlarına və mediyasına çatırsın.və necə bu güclü gedən asimilasiyona qarşi mücdilə edməliyık.

 بر اساس اخبارئ  که از اذربائجان برایم ارسال می شود خبری دریافت کردم که اموزشگاه موسقی اذربایجان به مدیریت حسن دمیرچی هنرمند مشهور تبریز پلمب شد لازم به یاد اوری است که اموزشگاه موسقی اذربایجان با 12  معلم موسقی و 180هنراموز تنها مرکز اموزش موسقی در منطقه اذربایجان ایران می باشد

نیروی انتظامی در پاسخ به اعتراض مسئولین وهنراموزان بیان کردند که  فعالیت این اموزشگاه خلاف منافع ملی می باشد

 

از انجا که نیروی انتظامی مجری اوامر و دستورات حکومت نزاد پرست ودیکتاتور حاکم بر ایران است که تمام مصالح کشور را بر اساس رای ونظر یک شخص گذارده وادعای الهی بود ن می کند در حالی که تنها نمونه دیکتاتوری شیعی است که

در طول تاریخ این کشور بارها از سوی مردم با  پاسخ منفی مواجه شده است لذا این عکس العمل از این حکومت کاملا طبیعی است و در ادامه  همان سیاست

 1ممنوعیت خواندن و نوشتن زبان تورکی در مدارس

ممنوعیت استفاده از اسامی تورکی در نامگذاری اماکن

تغیر نام شهرها و مناطق اذربائجان و غیره

همه می دانند که تمدنهای بشری در طول تاریخ بر اساس زبان خط وموسقی خود شکل گرفته اند و

ممنوع کردن موسقی  اذربائجانی تنها مبارزه با موسقی نیست بلکه مبارزه با تمدن, هویت و شخصیت یک فرهنگ است

  ایا می توان این هویت را از بین برد و از صفحه تاریخ محوكرد

ایا می توان با هویت انسانهامبارزه کرد

فریاد پنهان این تمدن کهن وستم دیده را چه کسی می شنود

و بر دوش چه کسی است که به گوش جهانیان برساند الا اهالي  مطبوعات و نویسندگان دلسوز باید بیندیشیم که

                                                                                 Yazar  A - Mandegari  . با این اسه میلاسیون مبارزه كرد

 

معاون فرهنگي اداره ارشاد آذربايجان ‌شرقي:

عناوين بيگانه از سردر مغازه‌ها در آذربايجان شرقي حذف مي‌شود

خبرگزاري فارس: معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي گفت: طرح برخورد با به‌ كارگيري اسامي و عناوين بيگانه در سردرب مغازه‌هاي سه شهر تبريز، مراغه و ميانه اجرا مي‌شود.

ناصر وحيدي‌مهر امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در تبريز افزود: اين طرح به دنبال عقد قرارداد بين اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي با كانون فرهنگ، ادب و هنر استان از 30 آذر ماه امسال اجرا مي‌شود.
وي ادامه داد: به منظور حفظ قوت و اصالت زبان فارسي به عنوان يكي از اركان هويت ملي ايران و زبان دوم عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي، دستگاه‌هاي قانونگذاري، اجرايي و قضايي كشور و سازمان‌ها، شركت‌ها و موسسات دولتي و همه شركت‌هايي كه مشمول قوانين و مقررات عمومي بر آنها مستلزم ذكر نام است و تمامي شركت‌ها، سازمان‌ها و نهادهاي مذكور در بند د تبصره 22 قانون برنامه دوم توسعه موظفند از به كار بردن كلمات و واژه‌هاي بيگانه و گزارش‌ها و مكاتبات، سخنراني‌ها، مصاحبه‌هاي رسمي خودداري كنند.
وحيدي‌مهر اظهار داشت: همچنين از استفاده از اين واژه‌ها روي همه توليدات داخلي اعم از بخش‌هاي دولتي و غيردولتي كه
در داخل كشور عرضه مي‌شود، ممنوع است.
وحيدي‌مهر با اشاره به دستگاه‌هاي نظارتي در خصوص اجراي اين طرح گفت: نظارت بر فعاليت‌هاي تبليغاتي اصناف، تابلوهاي سر در مغازه‌ها و بسته‌بندي كالاها با همكاري سازمان‌هاي ذي‌ربط همچون فرهنگستان زبان و ادب فارسي، اداره كل ثبت شركت‌ها، اداره‌ كل اماكن عمومي ناجا، شهرداري‌ها و ... پيگيري و اجرا شود.
وي تصريح كرد: همچنين در مواردي كه نسبت به فارسي يا غير‌فارسي بودن عبارت مورد نظر اختلاف نظري وجود داشته باشد، براساس اين قانون، اين نوع ابهامات از فرهنگستان زبان و ادب فارسي به عنوان مرجع تشخيص استعلام
      مي‌شود.
معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي افزود: قانون ممنوعيت به‌ كارگيري اسلامي، عناوين و اصلاحات بيگانه در تاريخ 14/9/75 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است و طبق مصوبه 19/2/78 هيئت وزيران آيين‌نامه اجرايي قانون مذكور به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارجاع شده است و از سال 1380 طبق بخشنامه‌هاي ارسالي وزارتخانه به ادارات كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان‌هاي كشور، اين آيين‌نامه حالت اجرايي به خود گرفت.
وحيدي‌مهر با بيان اينكه تا سال گذشته 200 واحد صنفي اقدام به تغيير يا تصحيح طرح سردرب مغازه خود كرده‌اند، افزود: اين اداره كل در آذر سال 86، با تشكيل ستاد ويژه‌اي براي اجراي دستورالعمل اجرايي قانون ممنوعيت به‌ كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه در تبريز و با عقد قرارداد با كانون فرهنگ و هنر و ادب آذربايجان‌ شرقي اقدام به عملياتي‌ كردن اين طرح در سطح شهر كرد.
وي ادامه داد: با اجراي اين طرح، 590 اخطار صادر شد كه تعداد 530 واحد صنفي نسبت به تغيير سردرب مغازه اقدام كردند.
معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي اضافه كرد: همچنين تعداد 60 واحد صنفي به علت عدم تمكين به قوانين و مقررات تبليغاتي كشور براي اقدام قانوني به اداره اماكن معرفي شدند.
وحيدي‌مهر گفت: در سال 87 نيز اين‌ اداره كل پس از عقد قرارداد مجدد با كانون مذكور از تاريخ 30/9/87 اقدام به اجراي طرح خواهد كرد كه اين طرح علاوه بر شهر تبريز در شهرهاي مراغه و ميانه نيز به اجرا در‌خواهد آمد.
وي با بيان اينكه هماهنگي و اطلاع‌رساني‌هاي لازم براي جلوگيري از تخلفات آتي به عمل آمده است، افزود: مكاتباتي با سازمان بازرگاني، صنايع و معادن و شراي اصناف و
اتحاديه تابلوسازان انجام گرفته است تا يادآوري‌هاي لازم به اصناف در راستاي اجراي طرح تابلو سرد مغازه خود انجام گيرد

 

اساسنامه حزب استقلال آذربایجان جنوبی

 مقدمه: کشوری که امروزه ایران نامیده می شود از اعصار قدیم محل سکونت و تمدن ترکها بوده است. قبل از آمدن آریائی زبانان به این فلات، سومر ها، ایلام ها، قوتی ها، اورارتوها وغیره در اینجا ساکن بوده و صاحبین اصلی آن می باشند. بااینکه بخشی از ترکهای آذربایجان در هزارسال اخیر به این مناطق مهاجرت کرده اند ولی بخش اصلی و عمده ترکهای آذربایجان وارثین طبیعی ترکهای سومر می باشند که هزاران سال در این مناطق زندگی کرده اند. ترکها که هزاران سال این سرزمین را با خون خود محافظت و با دسترنج و زحمت خود آباد کرده اند، امروزه در سرزمین مادری خود با عناوینی همچون بیگانه، مهاجر و مهاجم سرکوب می شوند. با اینکه فارسها چندهزارسال بعد از ترکها (دوره ایلام) به این مناطق مهاجرت کرده اند، ولی شوونیستهای فارس با جعل تاریخ و ادعاهای دروغین خود را صاحب این سرزمین نامیده و وارثین صاحبان اصلی آن را مهاجر و متجاوز می خوانند. شوونیستهای فارس با کتمان آثار تاریخی قدیم و جعل هویت آذ- اَر (قهرمان آذ) و آذ-اَر- ی (ی نسبت که بعدها توسط نویسندگان عرب به آذ – اَر اضافه شده است) که همیشه ازطرف تاریخ نگاران به عنوان زبان ترکی به کار برده شده است را به زبان پهلوی پیوند زده و ادعا می کنند که زبان قدیم آذربایجانیها پهلوی بوده و ترکی بعدها به آذربایجان تحمیل شده است. شوونیستهای فارس در ادامه این ادعای خود گاه می گویند که چنگیزخان زبان آذربایجان را تغییر داده و گاه تبلیغ می کنند که شاه اسماعیل صفوی به آذربایجان ترکی آورده است و یا باز هم می نویسند که امپراتوری عثمانی طی دو هفته اشغال تبریز زبان آذربایجان را تغییر داده ترکی کرده است. این تناقض گوئی و لکنت تاریخی شوونیستهای فارس هرچند که پوچی ادعاهایشان را اثبات می کند ولی خللی در فارسیزه کردن یا سیاست فارسی سازی ایجاد نکرده است. بااینکه تبلیغات ضدترک و ضدعرب از شعوبیه آغاز و ید طولائی دارد ولی با پهلوی ها شکل مدرن و سیستماتیک بخود گرفته، تبلیغات شدت گرفت. از همین دوران ملل غیرفارس آشکارا تحقیر می شوند. ترکها به خاطر اینکه اکثریت را تشکیل می دهند مورد هجوم بیشتری قرار گرفته اند. زبان ترکی در مدارس، ادارات، ارتش، دادگاه و تمامی جلسات رسمی و دولتی ممنوع، اسامی شهرها و اماکن تاریخی تغییر، اسامی ترکی، کتابهای ترکی وغیره قدغن شده، سیاست شدید آسیمیله تطبیق شده و می شود. سیاست آسیمیلاسیون تحت نام تمامیت ارضی ایران ملل غیرفارس را به ضرب شمشیر، شکنجه، توپ و تانک به اسارت درآورده است. تنها راه نجات از این اسارت استقلال کامل این ملل است. بنابرهمین ضرورت است که حزب استقلال آذربایجان جنوبی (ح- اِ- آ- ج) برای استقلال کامل و برقراری جمهوری دمکراتیک آذربایجان جنوبی مبارزه می کند.

 ضرورت استقلال: تاریخ به جلو می رود. ایدة استقلال از زمانهای دور همواره دربین ترکهای آذربایجان چه بصورت دولتی، تشکیلاتی و یا فردی رویت می شود. 200 سال پیش فدراسیون مستقل آذربایجان با رهبری محمدقلی خان افشار بعد از 17 سال حاکمیت که برای اولین بار اردوی منظم تشکیل داد ازطرف فتحعلی شاه مغلوب گشته و به تابعیت امپراتوری قاجار درآمد. در دوره انقلاب مشروطیت انجمن تبریز طی ارسال تلگرام به تهران تآکید کرد که اگر اصول مشروطه پذیرفته نشود آذربایجان جدا خواهد شد. در زمان دولت آزادیستان که توسط شیخ محمدخیابانی در آذربایجان تاسیس شد، یاشاسین استقلالیمیز (زنده باد استقلالمان) شعار عموم ملت بود. رهبر شهیدمان سیدجعفر پیشوری بانی حکومت ملی آذربایجان درسال 25-1324 (46-1945) می گوید: «ما ابتدا خواهان تشکیل شوراهای ایالتی بودیم ولی وقتی تهران رد کرد، یک قدم جلو گذاشته مجلس ملی آذربایجان را تشکیل دادیم». همچنین شهید پیشوری درمقالة «برسردوراهی» آشکارا اعلام می کند که «اگر ارتجاع تهران خواسته های ما را نپذیرد ما بدون تهران به راه خودمان ادامه خواهیم داد». اینها ایده استقلال آذربایجان را در برهه های مختلف تاریخی آشکارا بیان می کند. با تمامی این اوصاف رهبران حرکت ملی مان با تهران وارد مذاکرات شده و در بعضی موارد حتی قرارداد و توافقهائی نیز امضاء شده است اما از یک طرف به خاطر عدم کسب استقلال کامل و ازطرف دیگر اعتماد رهبرانمان به وعده های تهران موجب شده است که تمام این حرکات سرکوب و هزاران آذربایجانی قتل عام شوند. جنبش خلق مسلمان به رهبری آیت الله شریعتمداری هم صرفاً به خاطر تأکید به حقوق ملی آذربایجان آنهم به صورت ایجاد شوراهای ایالتی توسط حزب الله غرق خون شد. همانطوری که درمدت صدسال گذشته، انقلاب مشروطیت (مبارزه برای حکومت قانون و دمکراسی در دوره قاجار)، حکومت جنگل (عدالتخواهی در چارچوب دولت قاجار)، حکومت آزادیستان (درخواست حقوق ملی در چارچوب امپراتوری قاجار)، حکومت ملی آذربایجان (مختاریت ملی در چارچوب ایران) و انقلابهای نظیر اینها در چارچوب ایران شکست خوردند، انقلاب 1357 (1979) هم با شکست مواجه شد. بازهم خواستهای ملت آذربایجان با سرنیزه، گلوله، توپ، تانک، شکنجه وزندان سرکوب شدند. بااینکه محمدرضاشاه پهلوی حکومت ملی آذربایجان را به رسمیت شناخت ولی قرارداد را زیرپا گذاشته از پشت به آذربایجان خنجر زد. بااینکه در اساسنامه جمهوری اسلامی ایران تحت تأثیر انقلاب موادی نظیر آزادیهای ملی، آزادیهای فردی، آزادی عقیده و مانند آن تصویب شد ولی تا به امروز به اجرا درنیامده و هرگز هم به اجرا درنخواهد آمد. چرا که در محتوای رژیم توتالیتر ایران پتانسیل دمکراسی وجود ندارد. اسم و جغرافیای ایران به ضرب شمشیر، سرنیزه، توپ، تانک و شکنجه و تحقیر به ملل تحت ستم تحمیل و به زندان ملل تبدیل شده است. هرگاه این شمشیر از گردن ملل اسیر برداشته شود، ملل مزبور جهت آزادی خود عصیان کرده و از زندان ایران آزاد خواهند شد. به همین خاطر هم هرگز امیدی به اعطای دمکراسی تحت نام دولت ایران یا تمامیت ارضی ایران نیست. اگر هم هر دولت توتالیتر چنین آزادیهائی را در اساسنامه، برنامه ویا وعده های خود تعهد کند، آنهم به مانند اساسنامه جمهوری اسلامی ایران تنها و تنها در روی کاغذ مانده و هرگز عملی نخواهد شد. باتوجه به دلایل فوق تنها راه دستیابی به حقوق ملی و انسانی ملل تحت ستم در ایران استقلال این ملل می باشد. ما برای تحقق حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم در زیر نام ایران تشکیل دولت مستقل آنها را تنها راه دانسته و برای رسیدن به این هدف تشکیل جبهه متحد ملل تحت ستم بر علیه شوونیزم فارس را پیشنهاد می کنیم. تا با همکاری و همگامی این ملل شوونیزم فارس را شکست داده، دولت های مستقل خود را ایجاد کنیم. به همین خاطر هم حزب استقلال آذربایجان جنوبی برای استقلال تمام عیار آذربایجان مبارزه می کند..

 تعـریـف:

1- حزب استقلال آذربایجان جنوبی (ح-اِ-آ-ج) به هیچ دولت، مملکت و قدرتی وابسته نیست.

 2- هیئت مؤسس (ح-اِ-آ-ج) به همت فعالین آذربایجان جنوبی تشکیل و از بدو پیدایش با تکیه بر اراده ملت-اش در راه استقلال آذربایجان مبازره میکند.

 3- ارگان مرکزی (ح-اِ-آ-ج) « باغیمسیز گونی آذربایجان» نام دارد.

 4- فعالیت (ح-اِ-آ-ج) تنها در آذربایجان جنوبی محدود نبوده بلکه در تمام نقاط دنیا برای حفظ منافع آذربایجان می کوشد.

 5- وطن ملی آذربایجانیها آذربایجان هست، همانند تمامی فرزندان ملل آزاد ما هم خواهان آزادی و استقلال وطن خود بوده و در این راه مبازره می کنیم.

 6- استقلال طلبی و خواستن استقلال به وطن ملی خود حق انسانی، مدنی و دمکراتیک هر فرد می باشد. همان طور که لیبرال بودن، فمینیست بودن، مسلمان بودن، کمونیست بودن و غیره، حق دمکراتیک انسانهاست، استقلال طلب بودن هم حق انسانی هر شخص می باشد. این حق براساس پرنسیپهای دمکراتیک وسیعی همچون «آزادی سخن» و «حق تعیین سرنوشت خود» قابل درک هست.

 7- ح-اِ-آج اراده ملت را بالاترین مرجع می شناسد.

 8- ح-اِ-آ-ج بدور از وابستگی های صنفی از منافع عموم ملت دفاع می کند.

 9- ح-اِ-آ-ج متناسب با زمان، مکان و شرایط، علنی ویا مخفی فعالیت می کند.

 10- شیوه مبارزه ح-اِ-آ-ج باتوجه به زم